
ای بزرگ خاندان آب ها
آشنای مهربان آب ها
در مقام شامخ سقاییت
بند می آید زبان آب ها
از حیات ماذن چشمان تو
تا خدا آمد اذان آب ها
با تماشای لب دریاییت
آب افتاده دهان آب ها
مثل دریایی ولیکن می دهی
مشک خشکی را نشان آب ها
بر ضریح دست تو پیچیده اند
التماس گیسوان آب ها
مشک و ختم و فاتحه هرگز نبود
این تصور در گمان آب ها
(شب تاسوعا۸۶-ذاکر:حاج محمدرضا طاهری)
با آرزوی قبولی عزاداریها و عرض ارادات شما دوستان گرامی و همچنین عرض شرمساری به دلیل این که اشعار دهه اول را نتوانستم تقدیم کنم. ان شالله بزودی تمامی اشعار مربوط به دهه اول را تقدیم خواهم کرد، تا دوستان در دهه دوم و سوم و ماه صفر بتوانند استفاده کنند.
گرد و خاکی میان صحرا بود
کاروانی ز نور پیدا بود
کعبه هایی روان ز سمت حجاز
همه ی روشنی دنیا بود
آسمان بر زمین گذر می کرد
یا که خورشید، روی شن ها بود
زیر پایش به جای خاک کویر
بال های فرشته ها وا بود
در میان تمام محمل ها
محملی بی رکاب پیدا بود
گرد گردش عشیرۀ سادات
دست بر سینه های شیدا بود
محملی روی دوش جبرائیل
قبله ای که عجیب گیرا بود
در یمینش عون و جعفر و صادق
در یسارش علی لیلا بود
پشت سر شیرهای هاشمی و
پیش رو، حسین زهرا بود
لیک تنها کنار پردۀ آن
جای مردی بلند بالا بود
محمل عمّۀ امام زمان
که رکابش به نام سقا بود
چون زمان نزول می آمد
گوییا مرتضی در آن جا بود
چشم نامحرمان در آن اطراف
کور می شد اگر که بینا بود
::برای مشاهداه متن کامل این ترکیب بند به ادامه مطلب رجوع کنید::